مجموعة مؤلفين

252

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ خريدن سوغات در بازار نجف ] بعداز اين كه از زيارت فارغ شده ، جناب حاج سيد هاشم و آقا سيد عبدالامير را برداشته ، به طرف منزل آمده ، دربين بازار ، تيمچه كوچكى كه تسبيح و عقيق و اسباب زنانه و مهرمى فروختند ، رفته كه تسبيح يسر « 1 » بخرم ، چرخ اسلامبول نبود ، امسال بسيارتسبيح كم بود نخريدم . به منزل آمده ، ميرزا محمود اظهار داشت كه جناب جلالت مأب ، پسر آقاى ممتحن السلطنه ايلچى تشريف آورده بودند ديدن شما ، نبوديد و فرموده بودند كه هر وقت فلانى آمد ، بگوييد ناهار من منتظر شما هستم ، البته ناهار بياييد منزل بنده ، چون خودم مهمان داشتم ، فرستادم عذر خواسته ، ناهار منزل خود صرف نموده ، بعد از ناهار قدرى مشغول صحبت شده . طرف عصر رفتم روى پشت بام قدرى بر آفتاب نشسته [ 60 ] ميرزا عبدالله خان و نصير دفتر مهمان شجاع نظام بوده آمدند ، رفتند بالاخانه كه منزل ايشان بود ، دو سه ساعت به غروب مانده آنها متفقاً برخاسته به طرف وادى رفتند . اينجانب هم ساعتى [ در ] منزل نشسته ، برخاسته با آقا سيد هاشم و آقا سيد عبدالامير به طرف صحن و از آنجا به طرف وادى ، چون بسيار مخلوق از همه جانب مىآمد ، يكديگر را در بازار گم كرديم ، بنده تنها به طرف وادى آمده ، شجاع نظام و ميرزا محمود و حضرات را در آنجا ملاقات نموده ، به اتفاق به طرف اسب دوانى رفتيم ، قدرى تماشاى اسب دوانى نموده . طرف مغرب ، برخاسته به طرف منزل آمده ، شب را به زيارت مشرف و قدرى در صحن و رواق گردش نموده ، دو سه ساعتى از شب گذشته به طرف منزل آمديم . جناب آقاى آقا سيد هاشم و جناب آقا سيد عبدالامير مشغول صحبت شده ساعت چهار و نيم از شب گذشته ، شام صرف شد . امروز هم از همدان از طرف آقا محمد شمس پاكتى آوردند ، دادند ، ولى از ساير بستگان و قوم و اقربا پاكتى نداشتيم .

--> ( 1 ) . اصل : يصردر همه موارد . مرجان سياه ، چوب درخت بان را گويند كه چون محكم و تيره رنگ و معطر است از آن در ساختن تسبيح و منبت كارى استفاده مىكنند . همان